۱۳۹۶ آبان ۹, سه‌شنبه

هنوز زنده ام


ترانه Ancora Vivo از Adriano Celentano

Non si gioca coi sentimenti
non ho giocato mai
ma se dai retta a quel che senti…
quanti guai
io non volevo ferir nessuno
eppur l'ho fatto sai
chissà cosa darei...
ma è troppo tardi ormai
با احساسات نبايد بازي كرد
من هرگز اينكار رو نكردم
اما اگه به اونچه حس ميكني توجه كني...
چه دردناكه
من نميخواستم كسي رو برنجونم
گر چه ميدوني اينكارو كردم
نميدونم چطور جبران كنم...
الان ديگه خيلي ديره
ciò che è rimasto, quel che c'è
io l'ho già dato a te
e ho ricevuto, lo sai anche tu
molto di più
tu sei arrivata quando io
non ti aspettavo ormai
sei la mia vita tu...
tutte le donne tu...
اونچه مونده بود، اونچه كه داشتم
قبلا بهت دادم
و در عوض، تو هم ميدوني،
بيشتر از پيش گرفتم
تو وقتي رسيدي كه من
ديگه منتظرت نبودم
زندگي من توئي
(واسه من) همه زنها توئي


Ancora vivo
sì, ancora vivo
esagerato dentro e invece fuori schivo
emozionato, innamorato
ma con un fondo opaco un poco addolorato
هنوز زنده ام
آره، هنوز زنده ام
در باطن زياد و در ظاهر كم رو
هيجان زده، عاشق
اما با زمينه اي تار و كمي غمگين

mi piove dentro
il tetto è aperto
il mio passato ma com'è non ha il coperchio
ma io ti amo
tu non sei sola, la tua presenza adesso quanto mi consola
درونم بارون مياد
سقف سوراخه
متعجبم چطور گذشته ام منو نميپوشونه
اما دوستت دارم
تو تنها نيستي، حضورت الان چقدر بهم آرامش ميده

L'entusiasmo che avevo quand'ero bambino
ogni tanto ritorna e mi esplode nel cuore
specialmente se a volte mi vieni vicino
e mi sento arrivare ondate d'amore…
ذوق و شوقي كه موقع كودكي داشتم
هر از گاهي برميگرده و از قلب منفجرم ميكنه
و مخصوصا موقعي كه بهم نزديك ميشي
حس ميكنم موج عشق سر ميرسه...


دارا و ندار




Chi è il ricco e chi il povero?
C'era una volta un uomo molto ricco che portò il figlio in viaggio in un paese povero per mostrargli come vivevano i poveri. Passarono giorni e notti nella fattoria di una famiglia povera.
Sulla via del ritorno, il padre chiese al figlio: -Come è stato il viaggio?-
Il figlio rispose: -E' stato eccellente-
Il padre chiese: -Hai visto come vivono i poveri?
Il figlio rispose: -sì-
Il padre chiese: -Dimmi, cosa hai imparato da questo viaggio?-
Il figlio rispose: - Ho visto che noi abbiamo un cane e loro ne hanno quatttro...e abbiamo un laghetto in mezzo al giardino e il loro ruscello non ha fine!
Abbiamo portato lanterne per illuminare il nostro giardino mentre loro hanno le stelle che splendono in cielo.
Il nostro cortile finisce nella parte anteriore del giardino e loro arrivano fino all'orizzonte.
Noi abbiamo un piccolo terreno per vivere e loro hanno terra oltre i campi! Noi abbiamo servitù per servirci e loro hanno l'un l'altro! Noi compriamo il cibo e loro mangiano ciò che piantano.
Noi abbiamo alte mura per proteggerci mentre loro hanno gli amici che li proteggono.
Il padre del bambino taceva, poi il bambino aggiunse:
-Grazie, padre, per avermi mostrato quanto noi siamo poveri!-

كي ثروتمنده و كي فقير؟

روزي روزگاري مرد خيلي ثروتمندي بود كه پسرشو سفر ميبره به يه روستاي فقير تا بهش نشون بده فقرا چطور زندگي ميكنن. اونا روزا و شبا رو تو مزرعه يه خانواده فقير سپري كردن.
تو راه برگشت، پدر از پسرش ميپرسه: سفر چطور بود؟
پسره ميگه: بسيار عالي بود.
پدره ميپرسه: ديدي فقرا چطور زندگي ميكنن؟
پدره ميپرسه: بهم بگو، از اين سفر چي ياد گرفتي؟
پسره ميگه: ديدم كه ما يه سگ داريم و اونا چهارتا... و وسط باغ ما يه استخر داريم و رودخونه اونا ته نداره!
ما واسه روشن كردن باغمون فانوس مياريم در حاليكه اونا ستاره ها رو دارن كه تو آسمون ميدرخشه.
حياط ما جلوي باغ تموم ميشه و مال اونا تا افق ميرسه.
ما واسه زندگي يه تيكه زمين كوچيك داريم و زمين اونا تا اونور مزرعه هاست! ما واسه سرويسمون خدمتكار داريم و اونا همديگه رو دارن! ما غذا رو ميخريم و اونا هرچي كشت ميكنن ميخورن.
ما واسه حفاظت ديواراي بلند داريم در حاليكه اونا دوستايي دارن كه ازشون حفاظت ميكنن.
پدر بچه ساكت بود، بعد پسر بچه اضافه كرد:
بخاطر اينكه بهم نشون دادي چقدر فقيريم ازت ممنونم پدر.

تري لوسا


Piazza Trilussa, Roma

كارلو آلبرتو سالوستري (Carlo Alberto Salustri 1871-1950)، با اسم مستعار تري لوسا (Trilussa) كه به هم ريخته اسم فاميليشه، از شاعراي معاصر ايتالياست كه اشعار اون با لهجه رومي بسيار معروفه.

تري لوسا تو خانواده فقيري به دنيا اومد و تو سه سالگي هم پدرشو از دست داد. بعد از تحصيلات نامنظمي كه داشت، اشعارشو به طور پراكنده تو روزنامه هاي مختلفي منتشركرد، تا اينكه سال 1889، مجموعه اونا رو تحت عنوان ستاره هاي رم (Le stelle de Roma) به چاپ رسوند.

اون جزو گروه و دسته خاصي نبود و شعراشو تو خيابونا و ميخونه ها، جائيكه به گفته خودش الهام بخش اشعارش بودن، اجرا ميكرد. اون تو شعراش با طنزهايي درباره خانوماي خونه دار، فروشنده هاي خيابوني و خدمتكارا و غيره، سياستمدارا و مردم ثروتمند جامعه رو به انتقاد ميگرفت.

اول دسامبر 1950، توسط رئيس جمهور وقت، سناتور شد، اما اين لقب چندان دوامي نداشت و بيست روز بعد از دنيا رفت .


ALL'OMBRA

در سايه (All'ombra)

درحال خواندن روزنامه هميشگيم،
دراز كشيده در سايه يك درخت،
خوكي را ميبينم و ميگويم: خداحافظ خوك!
الاغي را ميبينم و ميگويم: خداحافظ الاغ!

شايد اين چهارپايان مرا درك نكنند،
اما حداقل خشنود ميشوم،
در حاليكه آنها ايستاده اند اين چيزها را ميگويم،
بدون ترس از زنداني شدن.

تری لوسا

نيمه اندوهيگين



 ترانه زيباي Malinconico A Metà از Modà


Ci sono i lampi, ci sono i lampi questa notte in città
ci sono i fulmini sopra le frasi che ho lasciato a metà
e non mi controllo
forse barcollo sul marciapiede che non so dove porterà
ma non importa, basta!Che me ne vado al più presto da qua
è stata l'ultima volta che ho parlato con lei
però mi manchi sai, parlo con te anche se tu non ci sei
امشب تو شهر برقه
رو عباراتي كه نيمه رهاشون كردم رعده
و نميتونم خودمو كنترل كنم
شايد رو اين پياده رو كه نميدونم منو كجا ميبره تلو تلو ميخورم
اما اهميتي نداره، بسه! هرچه زودتر از اينجا ميرم
آخرين باري بود كه باهاش حرف زدم
گرچه ميدوني دلم برات تنگ شده، باهات حرف ميزنم حتي اگه اينجا نباشي

porta via quello che vuoi ma non voltarti
lasciami viver da solo tra i ricordi
libero col mio sorriso ironico
che mi accompagnerà e mi sentirò malinconico a metà
هر چي رو كه ميخاي دور بنداز اما برنگرد
ولم كن بذار ميون خاطره ها تنها بمونم
آزاد با لبخند كنايه آميزم
كه منو همراهي ميكنه و بهم حس نيمه اندوهگيني ميده

non mi accontento ma mi rendo conto
che più ti cerco e più tutto si rovinerà
cerco di odiarti, di cancellarti
ma se ci penso mi viene voglia di stringerti
forse...forse una vita non basterà
ma forse pensarci troppo mi ucciderà…
خشنود نيستم اما فهميدم
كه هر چي بيشتر دنبالت بگردم، بيشتر همه چي خراب ميشه
سعي كردم ازت متنفر بشم، بي خيالت بشم
اما اگه بهش فكر كنم ميخام كه نگه ات دارم
شايد... شايد كه يه عمر كافي نباشه
اما شايد فكر كردن زياد منو بكشه...

ti mancherò, questo già lo so
ma sono certo che un bel giorno poi ti rivedrò
aspetterò, non parlerò
e quando mi vorrai sarò contento di dirti "no" ma ora…

دلت برام تنگ ميشه، ميدونم
اما مطمئنم كه يه روزي دوباره مي بينمت
منتظر ميمونم، هيچي نميگم
و وقتي منو بخاي، خوشحال ميشم بگم « نه » اما حالا ...

همه راهها به رم ختم میشه


Tutte le strade portano a Roma

همه راهها به رم ختم میشه، ضرب المثل معروفیه که ایتالیایها واسه توضیح اینکه راهها و روشهای متفاوت به یه جا، یا یه هدف منتهی میشه، استفاده میکنن. اما این ضرب المثل، یه زمانی واقعیت داشته و همه راهها واقعا به رم میرسیده !


گرچه زمانای قدیم، مسافرتها با پای پیاده یا اسب انجام میگرفت و بارهای سنگین هم با گاو و گاری جابجا میشد، اما امپراطوری رم علاقه زیادی به گسترش autostrade (شاهراه و اتوبان) داشت .

از 500 سال قبل از میلاد تا 100 سال بعد از میلاد، رم از یه دهکده کوچیک تو کرانه های Fiume Tevere (رودخونه تیبر) به امپراطوری بزرگی از شمال انگلستان تا سوریه تبدیل شد و برای حمل و نقل آسونتر نیروها و منابع غذایی، به ناچار راههای متعددی ساخته شد. از بین همه راههای که به رم ختم میشن، من پنج تاشو براتون انتخاب کردم تا یه ایده ایی از این قضیه پیدا کنید. اسم این جاده ها از مقامات بلند پایه رومی گرفته شده که رو ساخت اونا نظارت داشتن .

La Via Appia



سال 312 قبل از میلاد Appius Claudius این جاده رو تاسیس کرد، که از دروازه قدیمی شهر که اسم الانش Porta San Sebastiano هست، خارج میشد و به سمت شهر کوچیک Formia که 150 کیلومتری جنوب رم بود میرفت. بعد ها جاده رو تا Brindisi، تو "پاشنه" ایتالیا، که بندر تجاری رم و یونان بود، ادامه دادن. این یکی از مهمترین جاده ها بود و میگن که سنت پیتر، یکی از 12 حواری حضرت عیسی (ع)، از این جاده به رم اومد.

La Via Aurelia
  
سال 241 قبل از میلاد Aurelius Cotta دستور داد یه جاده  ساحلی از پایتخت به Livorno تو شمال بکشند. این جاده از دروازه Porta San Pancrazio رم شروع شد و بعدها تا اونطرف جنوا (Genova)، تا مرز فرانسه هم ادامه پیدا کرد.

La Via Flaminia


هرکی که سواحل لیگوریای  Le Cinque Terre رو میشناسه، میفهمه که چرا رومی ها زیاد از این راه خوششون نمیومده. اونا کلا از تپه ها و پیچ و خم پرهیز میکردن. ساخت این جاده مخصوصا تو شمال La Spezia با اون کوهستانا و صخره های دریاییش، واسه رومیها مثل یه کابوس بود.

این جاده سال 212 قبل از میلاد توسط Gaius Flaminius ساخته شد و پل ارتباطی اصلی پایتخت و فرانسه به حساب میومد. این جاده از دره بالای  Fiume Tevere (رودخونه تیبر) به سمت شهر Rimini تو سواحل دریای آدریاتیک (Adriatic) میره.
70 سال بعد از میلاد به منظور بهبود رفت و آمد، تو این جاده یه تونل هم ساختند که تا امروز هم ازش استفاده میشه.

La Via Fulvia
  
جاده Via Emilia رومیها رو از Rimini به سمت Piacenza هدایت میکرد و اونجا به جاده Via Fulvia متصل میشد، که Quintus Fulvius، 179 سال قبل از میلاد، اونو ساخته بود. قسمت پایانی این جاده به سمت فرانسه، از Piacenza به شهر Rivoli، واقع در غرب Torino میرسید.

La Via Flavia
  
سال 78 بعد از میلاد، امپراطور Flavius Vespasianus دستور ساخت یه جاده از Aquileia به Pula تو کروات (Croatia بخشی از یوگوسلاوی پیشین) رو داد.

برای جلوگیری از تاخت و تاز بربرهای تیبر، Aquileia قرار بود پایتخت شمال شرقی رم بشه. Aquileia الان پایگاه فرهنگی یونسکو و محل مهمترین موزه های باستان شناسی رم تو دنیاس.
اگه خواستید از  شهر باستانی Aquileia بیشتر بدونید، سایت رسمیش اینجاست.  از سایت انگلیسی زبون Museo Aquileia هم میتونید اطلاعات و عکسهای بدرد بخوری پیدا کنید.

امیدوارم حالا فهمیده باشید که چرا مردم میگفتن:

tutte le strade portano a Roma

۱۳۹۶ آبان ۸, دوشنبه

همه چی رو به تو پیشکش میکنم




متاسفانه، ترانه های پر فروش تو ایتالیا، اغلب خارجین، اما این وسط بیاجو آنتوناچی یه استثنا محسوب میشه.

 آره این خواننده خارج از ایتالیا زیاد شناخته شده نیست، حتی وب سایتش هم فقط به زبون ایتالیایی در دسترسه، اما مطمئنا فروش ترانه هاش تو ایتالیا، اگه از خواننده های هم وطنش که تو سطح بین المللی CD هاشونو پخش میکنن، بیشتر نباشه کمتر هم نیست. هر وقت بیاجو یه ترانه جدید میده بیرون،رادیو به مدت دو تا سه ماه، روزی 10 الی 15 دفعه، یه بند پخشش میکنه.

متن ترانه های اون پر احساس و عاری از کلمات زشت و بی ادبانه اس و مثل بیشتر رپرهای آمریکایی (آشغال) نیست. عاشقانه اس و در خط فرهنگ کهن عاشقانه اروپاست. اینو هم بگم که اون بین خانومای ایتالیایی بسیار محبوبه!

این شما و اینم پر فروش ترین ترانه این روزای ایتالیا:

 Ti Dedico Tutto از Biagio Antonacci.


Ogni volta ti guardo e capisco il regalo
l'abitudine spesso sbiadisce i colori
anche se non ci faccio più caso lo sai
certe volte il mio vivere è troppo ingombrante
ma ti posso portare da qui a dove vuoi
illudendoti forse che a tutto si arriva
e magari rubarti al tuo mondo che è pieno
oggi sono me stesso e ti dedico tutto

هر وقت به تو نگاه میکنم و میفهمم یه هدیه ای،
عادت اغلب رنگ میبازه
حتی اگه نتونم چیزی ازش بدست بیارم، میدونی
گاهی اوقات بودنم خیلی مزاحمه
اما میتونم تو رو از اینجا به جائیکه میخای ببرم
سرگرم کردنت تا اینکه به همه چی برسی
و شاید تو رو از دنیای کاملت بدزدم
امروز خودمم و همه چی رو به تو پیشکش میکنم


ho sentito profumi che portano nausea
ho cercato calore da chi non ne aveva
ho pregato la notte col sole finivo
sono stato un disastro per chi mi ha creduto
tu mi hai preso la mano e mi hai detto proviamo
cosa abbiamo da perdere è tutto già scritto
io ti ascolto sognare io sono nel sogno
è per questo che adesso ti dedico tutto
ti dedico tutto

عطر تهوع آوری رو حس کردم
گرمی و حرارت رو از کسایی جستجو کردم که نداشتنش
شبها تا طلوع آفتاب دعا کردم
واسه کسانی که بهم اعتقاد داشتند، مصیبت بودم
تو دستمو گرفتی و گفتی بیا امتحانش کنیم
چی واسه از دست دادن داریم، همه چی از قبل رقم خورده
به رویاهات گوش دادم، من تو رویات هستم
واسه همینه که حالا همه چی رو به تو پیشکش میکنم
همه چی رو به تو پیشکش میکنم



il mestiere si impara il coraggio ti viene
il dolore guarisce la tempesta ha una fine
ma diverso è sapere la cosa più giusta
siamo naufraghi vivi in un mare d'amore
e viviamo pensando e scriviamo canzoni
benvenuti nel secolo delle illusioni
ci sarà prima poi la sentenza o il giudizio
è per questo che adesso ti dedico tutto
ti dedico tutto

حرفه ها یاد گرفته میشه و شجاعت میرسه
درد التیام پیدا میکنه، طوفان تموم میشه
اما دونستن یه چیز کامل و دقیق یه چیز دیگه اس
ما کشتی شکستگانیم که در دریای عشق زنده ایم
و فکر کنان زندگی میکنیم و ترانه مینویسیم
به قرن حیله و فریب خوش اومدید
دیر یا زود حکم یا قضاوت میاد
واسه همینه که حالا همه چی رو به تو پیشکش میکنم
همه چی رو به تو پیشکش میکنم

se mi vieni a cercare mi sento più fiero
se mi metto a studiare mi sento in vantaggio
quanta pena ha negli chi non prova questo
sono stato davvero baciato da un Dio
è per questo che vivo con molta paura
tutto questo potrebbe di colpo finire
ma poi penso ogni cosa ha una fine sicura
quindi non me la meno e ci metto passione

اگه دنبال من بگردی، احساس غرور بیشتری دارم
اگه بذاری درس بخونم، احساس بالاتر بودن رو دارم
چه دردیه تو چشمای کسی که اینو امتحان نکرده
براستی توسط یک خدا بوسیده شدم
واسه همینه که با ترس زیادی زندگی میکنم
همه اینا میتونه ضربه آخر باشه
اما بعد فکر میکنم هر چیزی یه پایانی داره
بنابراین حرافی نمیکنم و توش شهوت و اشتیاق میذارم

la passione è la forza che lega le teste
e a quei corpi noiosi da spirito e luce
se mi fermo a pensare agli errori che ho fatto
mi si spengono gli occhi e cerco nel sonno
io ci credo davvero non sei solo sesso
sei conquista e traguardo involucro vero
dove vengo a nascondermi quando mi pento
è per questo che adesso ti dedico tutto
ti dedico tutto
...

اشتیاق نیروئیه که افکار رو متصل میکنه
و به کالبدهای ملال آور روح و نور میده
اگه وایستم و به اشتباهاتی که مرتکب شدم فکر کنم
چشمام بسته میشه و تو خواب جستجو میکنم
براستی باور دارم که تو تنها س ک س نیستی
تو پیروزی و خط پایانی، یک حفاظ واقعی
که موقع پشیمونی، توش قایم میشم
واسه همینه که حالا همه چی رو به تو پیشکش میکنم
همه چی رو به تو پیشکش میکنم...

شانس دوم

ترانه Il mio secondo tempo از Max Pezzali


Finchè un bel giorno mi sono accorto che
bisognava decidere
finchè un bel giorno la carta d'identità
non mi ha rivelato la verità
non è il momento, non è il momento di scherzare
qui c'è un casino, un casino di cose da fare
ho superato, ho superato la metà
del mio viaggio e mi devo sbrigare
تا اينكه يه روز خوب، فهميدم كه
بايد تصميم گرفت
تا اينكه يه روز خوب، كارت شناسائيم
حقيقت رو بهم نگفت
وقت شوخي نيست
اينجا كلي كار واسه انجام دادن هست
من تو نيمه راه،
سفرم هستم و بايد عجله كنم

che c'è il mio secondo tempo e non voglio perderlo
perchè io un po' mi sento come all'inizio dello show
perchè è il mio secondo tempo e io voglio godermelo
perchè io, spero tanto che sia splendido
چون شانس دوم منه و نميخام از دستش بدم
چون كمي حس مشابه اول يه نمايش رو دارم
چون شانس دوم منه و ميخام ازش لذت ببرم
چون خيلي اميدوارم عالي باشه

Finchè un bel giorno io non ho capito che era l'ora di scegliere
cose e persone che mi succhiavano via
anche soltanto un grammo di energia
buttare tutto, buttare quello che fa male
o perlomeno buttare quello che non vale
non vale niente o non vale almeno un'emozione
se non vale mi devo sbrigare…

تا اينكه يه روز خوب، نفهميدم كه وقت انتخابه
چيزا و مردمي كه انرژ‍ي منو ميمكيدن
حتي شده يه گرمشو
همه اشو ميندازم دور، هرچي رو كه ناراحت كننده اس
يا حداقل اوني كه بي ارزشه
اوني كه هيچ ارزشي نداره، حتي به اندازه يه احساس
اگه ارزشي نداره بايد عجله كنم...

Quanti armadi da svuotare, quante cose da buttare
che sembravano importanti e invece non mi servono
quante occasioni perse da recuperare
quante carte da giocare
che c'è il mio secondo tempo e non voglio perderlo…

كلي قفسه لباس واسه خالي كردن هست، كلي چيز واسه دور انداختن
چيزايي كه به نظر مهم مياد، اما به هيچ دردي نميخوره
كلي فرصت از دست رفته واسه دوباره به دست اوردن
كلي كارت واسه بازي

كه شانس دوم منه و نميخام از دستش بدم...

جیبی پر از سنگ



 ترانه Le tasche piene di sassi از Jovanotti


Volano le libellule,
sopra gli stagni e le pozzanghere in città,
sembra che se ne freghino,
della ricchezza che ora viene e dopo va,
prendimi non mi concedere,
nessuna replica alle tue fatalità,
eccomi son tutto un fremito ehi.
سنجاقكها پرواز ميكنن،
روي تالابها و گودالهاي شهر
به نظر اهميتي نميدن
به ثروتي كه الان مياد و بعد ميره ( فانيه)
منو بگير و بهم اجازه نده،
به هيچ كدوم از بدبختيات پاسخي بدم
اينجام، هي همه چييم داره ميلرزه

Passano alcune musiche,
ma quando passano la terra tremerà,
sembrano esplosioni inutili,
ma in certi cuori qualche cosa resterà,
non si sa come si creano,
costellazioni di galassie e di energia,
giocano a dadi gli uomini,
resta sul tavolo un avanzo di magia.

بعضي از موسيقي ها ميگذرن،
اما وقتي ميگذرن، زمين ميلرزه
شبيه انفجارهاي بي فايده به نظر ميان،
اما تو بعضي از دلها، چيزي باقي ميمونه
معلوم نيست چطوري،
صور فلكي كهكشونا و انرژي ساخته ميشه
مردم تاس بازي ميكنن،
و رو ميز الباقي جادو باقي ميمونه

Sono solo stasera senza di te,
mi hai lasciato da solo davanti al cielo
e non so leggere, vienimi a prendere
mi riconosci ho le tasche piene di sassi

Sono solo stasera senza di te,
mi hai lasciato da solo davanti a scuola,
mi vien da piangere,
arriva subito,
mi riconosci ho le scarpe piene di passi,
la faccia piena di schiaffi,
il cuore pieno di battiti
e gli occhi pieni di te.

بدون تو امشب تنهام
منو تنها جلوي آسمون ول كردي رفتي
بلد نيستم بخونم، بيا و منو ببر
منو ميشناسي، جيبي دارم پر از قلوه سنگ

بدون تو امشب تنهام
منو تنها جلوي مدرسه ول كردي رفتي
داره گريه ام ميگيره
زود بيا
منو ميشناسي، كفشي پر از قدم دارم
صورتي پر از سيلي
قلبي پر از تپش
و چشماني پر از تو.

Sbocciano i fiori sbocciano,
e danno tutto quel che hanno in libertà,
donano non si interessano,
di ricompense e tutto quello che verrà,
mormora la gente mormora
falla tacere praticando l'allegria,
giocano a dadi gli uomini,
resta sul tavolo un avanzo di magia…
شكفتن شكوفه هاي گل
و دادن آزادانه هرچي كه دارن
اونا ميدن بدون هيچ چشمداشت و انتظاري،
از پاداش و هر اونچه كه بعد اتفاق ميافته
مردم پچ پچ ميكنن و حرف درميارن
با شادي خاموششون ميكنن
مردم تاس بازي ميكنن،
و رو ميز الباقي جادو باقي ميمونه...