۱۳۹۶ آبان ۱۴, یکشنبه

افسانه مونالیزا (قسمت اول)


دوشنبه 21 آگوست 1911.موزه لوور بسته اس و فقط چند نفر با مجوز مخصوص حضور دارن، از جمله لوئیس برولد که امیدواره بتونه یه کپی از روی تابلوی مونالیزا (Monna Lisa) بکشه.

اون وقتی به گالری محل نمایش La Gioconda میرسه، با دیوار خالی از معروفترین تابلوی جهان روبرو میشه. با عصبانیت از نگهبان اونجا سراغش رو میگیره و نگهبان با خونسردی میگه که احتمالا برای عکسبرداری یا تحقیقات بردنش. جستجوی اتاقها و زیرزمینها بی فایده اس...
ظاهرا مونالیزا دزدیده شده !



تو چند هفته آینده هزاران نفر توسط پلیس پاریس بازجویی میشن از جمله (Guillaume Apollinaire) شاعر فرانسوی و پابلو پیکاسو (Pablo Picasso) هنرمند اسپانیایی.
Apollinaire مشهور به این بود که میگفت همه آثار هنری قدیمی تو موزه باید سوزونده شه تا جا برای نمایش آثار مدرن باز بشه و این شوخی همیشگی پیکاسو هم معروف بود که میگفت: دارم میرم لوور، کسی چیزی احتیاج نداره؟!

در هر صورت هردوشون بعد از تحقیقات، زود آزاد میشن. پلیس حتی به دولت آلمان که اون زمان، روابط چندان خوبی با فرانسه نداشت هم مظنون میشه.

ماهها و سالها گذشت اما هیچ اثری از تابلوی لئوناردو (Leonardo) پیدا نشد که نشد. جای خالی دیوار این تابلو در موزه لوور، با پرتره (Baldassarre Castiglione) از رافائل (Raffaello) جایگزین شد .

سال 1913 آلفردو گری (Alfredo Geri) حافظ هنری فلورانس، از شخصی به نام وینچنزو لئونارد (Vincenzo Leonard) نامه ای به این مضمون دریافت میکنه که تابلوی Gioconda دستشه و میخاد اونو به موطن اصلیش ایتالیا، برگردونه و در ازای اینکار فقط 500 هزار لیر جهت خرج و مخارج این کار نیاز داره .

آلفردو همراه با مدیر موزه (Uffizi)، با وینچنزو  تو هتلی که بعد از این واقعه به هتل جوکوندا (Hotel Gioconda) تغییر نام داد، در فلورانس، قرار ملاقاتی گذاشتن. اونا به محض دیدن تابلو فهمیدن که این نسخه اصله و کپی نیست اما از وینچنزو خواهش کردن که بره و به اونا وقت بیشتری واسه آزمایش اثر بده. به محض بیرون رفتن وینچتزو، اونا  با پلیس تماس میگیرن و اون دستگیر میشه.

خب، این وینچنزو کی بود؟ چرا مونالیزا رو دزدید؟... اینا بمونه واسه پست بعدی .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر